دسته بندی ها

نقد فیلم «لاتاری»؛ قاچاق دختران ایرانی

تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۳۹۷
برترین ها – ایمان عبدلی:
 
خطر لو رفتن داستان فیلم و کاهش جذابیت
 

خلاصه داستان
 

امیرعلی(ساعد سهیلی) و نوشین قرار است با هم ازدواج کنند، اما خانواده نوشین دچار یک ورشکستگی سنگین شده اند. پدر دختر مخالف ازدواج است و از طرفی فردی به نام سامی، نوشین را برای کار در یک شرکت حسابداری (بعدا می فهمیم مدلینگ) انتخاب می کند و به دوبی ترانسفر می کند. پدر دختر موافق است چون نیما(جواد عزتی) پسربزرگ در زندان گرفتار شده و ۳۰۰ میلیون بدهی بالا آورده است، چند روز پس از عزیمت نوشین به دبی خبر خودکشی او می رسد و امیرعلی دیوانه‌وار به دنبال حقیقت می‌رود. او تنها نیست؛ حاج موسی رزمنده سال‌های دور و مربی فوتبال امروز با او به دوبی می رود، البته آن ها برای رسیدن به حقیقت در تهران از حاج مرتضی (هم رزم موسی) کمک گرفته اند اما به نتیجه نرسیده‌اند. در دوبی با کمک راننده ایرانی مقیم آن جا (نادر سلیمانی) واسطه قاچاقچی را پیدا می کنند اما درست سر بزنگاه و در موعد انتقام حاج مرتضی (حمید فرخ نژاد) می رسد و جلوی کار را می گیرد. امیرعلی و موسی متوجه می شوند در قضیه نوشین پای یکی از خلیفه زادگان دبی وسط است و خلیفه زاده، نوشین را در یک مراسم مدلینگ دیده و چون متوجه شده بکر هم هست پس تقاضای همخوابگی با او را داشته… در نهایت هم واسطه ایرانی کشته می‌شود و هم حاج موسی آن خلیفه زاده را به قتل می‌رساند.
 
اگر هنوز «لاتاری» را ندیده اید، بخوانید 
 

مضمون: مهدویان و وسوسه حاتمی کیا شدن!
 

 در «لاتاری» با مجموعه ای از کلیشه ها مواجه هستیم؛ حاج موسی با آن محاسن و آن صورت کشیده که روزنامه سیاه و سفید ۵۰۰ تومانی هم می خواند از سمت دوستش مرتضی این گونه خطاب می شود که در جامعه نیست و از دنیا خبر ندارد. آیا او قرار است نماینده اصولگرایان افراطی باشد؟ آیا آن مونولوگ آخر در دوبی و آن صحنه قتل و رجز خوانی برای شیخ نشین ودفاع از ناموسش ایرانی دارد یک نوع تفکر را در فیلم نمایندگی می کند؟ از آژانس شیشه‌ای به این طرف چند حاج کاظم قرار است ببینیم؟ این شخصیت از فرط تکرار به تیپ نزدیک نشده؟ اصلا وقتی یک حاتمی کیا داریم که حدود بیست سال پیش همین فضا را به اوج رساند و از دوگانه‌ی رزمنده های بیرون گود و در گود گفت، از تقابل منفعت طلبی و مماشات برخی رزمنده‌های دیروز و ایده‌آل گرایی رزمندگان خانه نشین گفت ، قرار است با تکرار و تاکید روی این تقابل به چه چیزی برسیم؟ در سکانس مراجعه موسی به مرتضی چه حرف تازه‌ای هست؟ یکی به آن یکی می‌گوید چرتکه می اندازی و دیگری آن یکی را افراطی خطاب می کند، سکانس همسان در دوبی اتفاق می‌افتد؛ مرتضی به موسی می‌گوید: ۹۰ ساله ات شده از این افراطی‌گری دست بکش، موسی هم مرتضی را اهل معامله می داند! این دوگانه اگر هم جای تکرار داشته باشد در سینمای حاتمی‌کیاست که در «بادیگارد» به شدت تکرارش کرد برای مهدویانی که «ماجرای نیمروز» را می سازد حیف است که وامدار موتیف‌های فیلمساز دیگری باشد. فیلم با این تقابل رنگ کهنگی می گیرد.
 
اگر هنوز «لاتاری» را ندیده اید، بخوانید 
 

وقتی فیلمسازی مثل محمد حسین مهدویان با «ایستاده در غبار» اسم در می کند و بعد با «ماجرای نیمروز» به اوج می رسد توقعات ناخودآگاه از او به عنوان یک فیلمساز که به مستند علاقه دارد بالا می رود یعنی وقتی «لاتاری» مطرح می شود و سوژه فیلم قرار است درباره دختران قاچاق شده ایرانی به دبی باشد توقع این است که با یک اثر افشاگرانه طرف باشیم گرچه که می دانیم قرار نیست این افشاگری ها خیلی دامنه دارد باشد، اما این که سوژه بکر فیلم که قابلیت یک سند تاریخی را دارد پای نگاه سیاست زده فیلسماز تلف شود چیز دیگری است و مشکل «لاتاری» این است که دائما قضاوت می کند و برای مخاطب جایی نمی گذارد.
 

فرم؛ لحن چند پاره و منطق روایی
 

فیلم دو نیمه متفاوت دارد؛ نیمه اول پر از صحنه های جدل و جر و بحث است که در فضای یک رئالیسم اجتماعی جای می گیرد، تلخ و گزنده مثل خیلی دیگر از آثار این سال‌های سینمای ایران تاکید روی تبعات اوضاع نابسامان مالی و مسائل فرهنگی که از قِبَل چنین فجایعی پیش می آید و همین فضاهایی که می توانید حدسش بزنید، اما نیمه دوم فیلم بیشتر شبیه یک تریلر مهیج است که دائما دنبال این هستید که بدانید ادامه قصه چه می شود. دو نفر رفته اند آن طرف آب های انتقام یک بی ناموسی را بگیرند، این که دیگر نیاز به این همه شوخی ندارد. صرف قرار گرفتن هادی حجازی‌فر و نادر سلیمانی درآن موقعیت‌ها، به اندازه کافی تنفس ذهنی برای مخاطب ایجاد کرده. تاکید روی بخش کمیک ماجرا کمی فضای تریلر نیمه دوم فیلم را چندپاره و نامنسجمم می کند به عبارتی هر چه نیمه اول منسجم و یکدست است نیمه دوم در قسمت هایی به دلیل بار کمیک اضافه و اغراق در پرداخت شخصیت ها همگن نیست.
 
اگر هنوز «لاتاری» را ندیده اید، بخوانید 
 

مثلا آن سکانس پارکینگ و چاقو گرفتن موسی و امیرعلی اصلا به فضای داستان نمی‌آید. منطق روایی را زیر سوال می برد. انگار کیمیاییِ درون مهدویان در این لحظات نتوانسته خودش را کنترل کند و این گونه بیرون زده، اغراق‌های این مدلی کمی فضا را کارتونی می کند و از رئالیسم گزنده نیمه اول یک فانتزی بیشتر نمی ماند!
 

ورای متن
 

شاید قرار نیست فیلمساز و اصولا خالق هر محصول فرهنگی پیرو فرهنگ عامه باشد. شاید ایده‌آل تر آن است که محصولات فرهنگی به مخاطب نخ بدهند و فکر بسازند. این که در «لاتاری» با تهییج و تحریک مخاطب بر اساس پیش زمینه های ذهنی مثل: پیشرفت حبابی دوبی و این که عرب‌ها مفت خور و لاابالی هستند و البته ویراژ روی مسائلی چون خلیج فارس و این مدل دغدغه ها بخواهیم تماشاچی را شور بیاندازیم، شاید هنر نیست. هنر نیست که از قتل و حرکات رادیکال سوت و هورا بگیریم، نه این ها اسمش انقلابی گری است و نه «لاتاری» آن چنان که باید افشاگری و سندیت دارد.  مهدویان یا باید سنبه‌ی لابی‌هایش را پر زورتر کند و بهتر وارد مصادیق شود یا قید سوژه‌های را ملتهب را بزند. همه‌ی این حرف‌ها البته که نقض کننده ریتم جذاب و پرکشش فیلم نیست مهدویان قصه گویی را بلد است، بازی گرفتن را هم بلد است و صد البته که دوربین صاحب سبکی دارد، اما «لاتاری» آن نیست که باید!
 
اگر هنوز «لاتاری» را ندیده اید، بخوانید